خرید بک لینک
جمعه 29همبی بهانهدوستت دارمبا بهانهدر هجوم شلوغیها، خلوتِ تنهاییهایم با توبیبهانهفراتر از حتا واژهی دوستداشتنآری!همنفسشدنهایم با تو راکه تا ابد بر سینهی خستهام سنجاقشدهدوست دارم.برای خندههایی چون ش

برچسب: نویسنده: نیما جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 26 اسفند 1398 ساعت: 14:40

201 روز گذشتبعضی آدمها ...ناخواسته همیشه متهم اند!بخاطر سکوتشان،کاری به کار کسی نداشتن شان،خلوتشان،روی پای خود ایستادنشان،و کمک نخواستنشان،بی آزار بودنشان، ...دوست داشتنشان،و از همه بدتر اینکه ؛زود فراموش میشود خ

برچسب: نویسنده: نیما جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 26 اسفند 1398 ساعت: 14:40

203 روزبعضی آدم ها را نمی شود داشت …. بعضی آدم ها اصلا برای این نیستند که برای تو باشند… یا تو برای آن ها !… اصلا به آخرش فکر نمی کنی .. آنها برای اینند که دوستشان بداری … آن هم نه دوست داشتن معمولی نه حتی

برچسب: نویسنده: نیما جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 26 اسفند 1398 ساعت: 14:40

تنها

تنها

تنها

برچسب: نویسنده: نیما جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 26 اسفند 1398 ساعت: 14:40

206 روز گذشتخاموشی گرفته ام تمام حفره های دلم رافراموشی گرفته امتمام دریچه های فکرم راو آرام مچاله کرده ام تمام تو رادر میان مشتممانند کودکی که شاخه گلی رامشت کرده باشددر نزدیک ترین جای ممکنبه قلبش، به قلبش، به ق

برچسب: نویسنده: نیما جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 26 اسفند 1398 ساعت: 14:40

208 روز گذشت

درست مثل چسب زخم
گاه باید یهو کند و رفت
ذره ذره کندنش،
پر از عذاب است و درد

بقول معروف"پایان تلخ،بهتر از تلخی بی پایان است"

برچسب: نویسنده: نیما جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 26 اسفند 1398 ساعت: 14:40

6 ماه و 16 روز معادل 196

برچسب: نویسنده: نیما جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 26 اسفند 1398 ساعت: 14:40

تلخ ترین اتفاق ها زمانی رخ

میدهد که خوشحال ترین اوقات را داریم

و شیرین ترین اتفاق ها زمانی رخ

میدهد که تلخ ترین اوقات را داریم

برچسب: نویسنده: نیما جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 26 اسفند 1398 ساعت: 14:40

219 روز گذشتتو واسه من عشقی اصلا جز تو به هیشکی هیچ حس نیستبا تو باشم دیگه استرس نیست دلم به تو خوشهحال خوبم از بودنته تو نباشی توی دل من غمتههرچی دوست دارم بگم باز کمته دلم به تو خوشهتو تا آخر عمر واسه منی تو عش

برچسب: نویسنده: نیما جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 26 اسفند 1398 ساعت: 14:40

بارون بزن که از عالم و آدم بارون بزنکه دوباره شکسته غرورمبارون بزن که نسوزم از آتیش دوری بارون بزن تو برام مث سنگ صبوریبارون نشست عطرتو از شونه هام بازم نشست اشک تو رو گونه هامپاییزی ام از خیابونا بپر

برچسب: نویسنده: نیما جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 26 اسفند 1398 ساعت: 14:40

صفحه بندی